تبليغاتX
وبلاگـــی با مضمون عاشقانه
زمستان

  سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

   سرها در گريبان است

  كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

  نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند

  كه ره تاريك و لغزان است

  وگر دست محبت سوي كسي يازي 
 

  به اكراه آورد دست از بغل بيرون 
 

  كه سرما سخت سوزان است

  نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك 
 

  چو ديدار ايستد در پيش چشمانت

   نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم

  ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟

   مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين

  هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي

  دمت گرم و سرت خوش باد

  سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي

  منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم

  منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور 

   منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور

  نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم

  بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم

  حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد 
 

  تگرگي نيست ، مرگي نيست

  صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است

  من امشب آمدستم وام بگزارم

   حسابت را كنار جام بگذارم

  چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

  فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست

  حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است

  و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده

  به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است

  حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است

  سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

  هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان

  نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين

  درختان اسكلتهاي بلور آجين

  زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه

  غبار آلوده مهر و ماه

  زمستان است

                                                                      شعر از م- امید

+نویسندگان عمو مرتضی ، ابی کلانتر و ممد متال در یکشنبه 30 مهر1385 1:52 |
 تقدیم به دوست خوبم "تنها"
+نویسندگان عمو مرتضی ، ابی کلانتر و ممد متال در شنبه 29 مهر1385 23:6 |
در هنگام محاسبه روزهای مفید زندگی تان روزهایی که عاشق نبوده اید را دور بریزید.

                                                                                 دوستدار شما : عمو مرتضی

+نویسندگان عمو مرتضی ، ابی کلانتر و ممد متال در شنبه 29 مهر1385 20:16 |

                                   حاجی آقا

 

 

   این همه بی خود به این آدم بد و بیراه گفتند ، هزار تا تهمت بهش نسبت دادند و

 

   دست آخر گفتند" ترسو بود ، ضعیف بود،او که خودش را نتوانسته بود اداره کند چه

 

   طورمدعی شده یک مملکت را عوض کند" اصلا ندیده و نشناخته بهش توهین کردند ،

 

   مگر آدم اجبار دارد که در مورد همه قضاوت کند ؟ من فکر نمیکنم کار درستی باشد،

 

   چندی ﭘیش کتاب حاجی آقا را خواندم،  نمیدانم چرا تا این حد مبهوت شدم. عجب

 

   قلم توانایی!! او قصه نگفته، به همه جای زمان خودش سرک کشیده، آن هم بدون راه

 

   و تنها از درون هشتی خانه. حاجی،این مرد شکم گنده سیاست باز مزدور حقه باز حلیم!

 

   سلیم ! را مثل آن که من دیده ام،مثل آنکه تو دیده ای.لئامت  حاجی مثل خست ا و

 

   به بدن  چرم  و  نرم  همه مان خورده است، معاشرین  حاجی و ملازمینش را

 

   میشناسیم و انگار اسامی دیگری هم داشته اند ، نوکر صفت ها زیادند ،گشنه ها هم

 

   زیا د ند، همان گشنه هایی که با سیلی صورت سرخ میکنند و با ا فتخار و غرور میگویند

 

   سیریم ! وقتی هدایت ما را به نقد می کشد ، چند بار خجالت کشیدم ، دروغ که نگفته ،

 

   واقعا همینیم، اگر خود را نکشته بود. خودش هم در مظان اتهام کتابش بود ، خوب

 

   میدانست ضعیفیم وقتی هدایت حرف میزند آنقدر تورا با خودت راحت و بی

 

   رودربایستی میکند که کیف میکنی می بینی دلیلی برای ﭘنهان کاری نیست، دستت رو

 

   شده، ﭘس خودت را رها میکنی توی حرف هدایت و ﭘرت می شوی توی صورت

 

   خودت ، هربار که تف حاجی روی یکی از آن همه کاره های خود فروش می افتاد ،انگار

 

   روی من افتاده است. نمیدانم شاید تا به حال این کار را خوب جدی نگرفته اند و الا

 

   حاجی آقا حرف تازه ایست ، هنوز هم  ،  باورم نیست که این شخصیت کتاب

 

   شده هدایت وجود خارجی نداشته، حتما هدایت مثل یکی از مراجعین حاجی با او

 

   مراوده داشته ، نه قوم وخویش نبوده ، چون از اندرونی حاجی خبر درستی ندارد، شاید

 

   مثل گل و بلبل آنجا رفت و آمد داشته ، ولی نه ... انگار در قالب همه اشخاص

 

   سفری کرده و دیدنی هایش را دیده و تماشا هایش را نشان می دهند. حاجی آقا را

 

   چند بار باید خواند، رمان نیست،شعر ا ست. شعر بلندی در رثای معصومیت جامعه

 

   وهجوم شهوت انگیز و غاصبانه تصاحب. و صد حیف که چاره اندیشی در کار نیست،  

 

   هدایت گزارش می دهد از خود ما به خود ما، مثل چشم های حاجی به وقت غذا

 

   خوردن شقیقه ها را به کار می اندازیم و به خودمان سخت نمی گیریم و مانند  بند

 

   شلوار حاجی مرتب می خواهیم گیر کنیم و این خودش هزار قدم است نه یک قدم .

 

   معادله چند جوابی را ﭘیش رو داریم و جواب ها همه مایوس کننده ، همه غلط ،اما

 

   درست، هدایت به ما رحم   نمی کند ،  به موش آتش گرفته رحم نمی کند ،  به

 

   دستمال ﭘر از خلط  بینی رحم نمی کند،  به ایستادگی و سرنوشت مختوم مراد رحم نمی

 

   _کند، به خودش هم رحم نمیکند،هدایت با ما عشق میکند، با کیومرث و موش آتش

 

   گرفته عشق میکند، با بدبختی مراد عشق میکند، سه قطره خون، سگ ولگرد ، بوف کور و

 

   حاجی آقا. ضرب المثل های فراوان کتاب، سنت فکری ما را نمایان میکند.صراحت

 

   لهجه گفتار صداقت گفتن واژه مستراح را برایم آسان میکند و من از این با بت از او

 

    ممنونم........ بگذریم...../.  یه مسلمون پیدا بشه نظر بده

+نویسندگان عمو مرتضی ، ابی کلانتر و ممد متال در جمعه 28 مهر1385 1:50 |

                      تقدیم به دوستان:

 

v    هیچ گاه به رویای دیگران نخند.

 

 v    هرکسی راکه ملاقات میکنی از چیزی می ترسد، به چیزی عشق می ورزد

 

     و چیزی را از دست داده است.

 

 v    در اختلاف ها منصفانه مبارزه کن و نام هیچ کسی را بر زبان نیاور.

 

 v    قبل از آن که دست به غذا بزنی، تشکر کن.

 

 v    هرگز از احساس میهن ﭘرستی ات شرمنده نشو.

 

 v    حما قت و شجاعت را از هم تشخیص بده.

 

 v    هر سه سال یکبار به عکاسی برو و یک عکس حرفه ای از خودت بگیر.

 

 v    آهسته سخن بگو ، ا ما سریع فکر کن.

 

 v    هر سال درفصل ﭘاییز قدم زدن برروی برگهای ﭘاییزی را فراموش نکن.

 

 v    یقین داشته باش که زندگی برای آنان که فکر می کنند کمدی ، و برای                                           

      آنان که احساس می کنند ترا ژدی است

 

 v    هرگاه چیزی را از دست دادی ، تردید نکن که خداوند در فکر دادن چیز

 

       بهتری به تو می باشد.

+نویسندگان عمو مرتضی ، ابی کلانتر و ممد متال در جمعه 28 مهر1385 1:12 |

دلواﭘس ابرهای این سمت جهانم

 

     نامی نداری تا صدایت کنم

+نویسندگان عمو مرتضی ، ابی کلانتر و ممد متال در پنجشنبه 27 مهر1385 4:55 |
زندگی ادامه دارد

+نویسندگان عمو مرتضی ، ابی کلانتر و ممد متال در پنجشنبه 27 مهر1385 4:26 |

خدایا:

 در برابر هر آنچه انسان بودن را به تباهی  میکشاند، مرا با نداشتن و نخواستن رویین تن کن./

 

 خدایا:

به من توفیق تلاش در شکست،صبر در نومیدی، رفتن بی همراه،جهاد بی سلاح، کار بی ﭘاداش، فداکاری در سکوت،دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان،ایمان بی ریا، خوبی بینمود،گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، دوست داشتن بی آنکه دوست بداند، روزی کن./

 

 

خدایا:

به مذهبی ها بفهمان که:آدم از خاک است ،بگو که:یک ﭘدیده مادی نیز به همان اندازه خدا را معنی میکند که که یک ﭘدیده غیبی،در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت. و مذهب، اگر ﭘیش از مرگ به کار نیاید، ﭘس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد./

 

 

خدایا:

به جامعه ام بیاموزکه تنها راه به سوی تو از زمین میگذرد ، اما به من بیراهه ای میانبُر نشان بده./

 

خدایا:

بر اراده، دانش،عصیان ، بی نیازی ،حیرت،لطافت روح ، شهامت و تنهاییم بیفزا ./

 

خدایا

قناعت،صبر و تحمل را از ملتم باز گیر و به من ارزانی دار ./

                                                         از کتاب" نیایش"_دکتر علی شریعتی

+نویسندگان عمو مرتضی ، ابی کلانتر و ممد متال در پنجشنبه 27 مهر1385 3:53 |

   جدی نگیرید:

 

 

 

                                 زیر نظر مستقیم شخص عمو مرتضی

 

 

                                      

                           درگذر از جاده های زندگی آموختم:

که میتوان به رفتن ادامه داد خیلی بعد از آن که تصور میکنی دیگر نمیتوانی.

که گاهی حق داری عصبانی شوی اما حق نداری ظا لم باشی.

که مدارک قاب شده نمیتواند از تو انسانی شایسته بسازد.

که اگر کسی آن گونه که تو میخواهی دوستت ندارد، به این معنی نیست که در عشق اونقصی است.

که با دوست میتوان در سکوت و بدون انجام هیچ کاری بهترین اوقات راداشت.

که بلوغ به تجربه های تو و درس هایی که از آنها گرفتی مربوط است نه به سالهای زندگی ات.

که زندگی ات میتواند توسط مردمی که  حتی نمی شناسی  تغییر کند .

که زندگی را تصمیم های به موقع می سازد.

که هنوزم میشه عاشق شد و از ستاره ﻣﺄیوس نشد.

که وقتی حداکثر کوشش خود را به عمل آورید ، بقیه را خدا انجام می دهد.                                                             که موفقیت یعنی ترتیب دادن رقص موزون با آهنگ سرنوشت.

که عشق ،آغازسفر ،ﭘایان سفر و خود سفر است.

که در سخن گفتن صریح باشم و حاشیه نروم.

که نقطه آغاز تصمیم های بهتر ، نقطه ﭘایان تصمیم های بدتر است.

*********************************************************************

+نویسندگان عمو مرتضی ، ابی کلانتر و ممد متال در پنجشنبه 27 مهر1385 1:30 |
برای تو که بهترینی آهای تو !! آره با توأم ! چرا ناراحتی؟چرا ا ظطراب داری؟ چرا اعتماد به نفست رو از دست دادی ؟چرا احساس میکنی هیچی نیستی و هیچ دلیلی برای ادامه نداری؟تو خیلی بزرگی . اون قدر که حتی فکرش رو هم نمیتونی بکنی. این متنو تا آخردقیق بخون تا بهت ثابت کنم. همین دلشوره ها و ناراحتی هایی که باعث شده از خودت بدت بیاد یه نشونست . همه اینا نشونه اینه که تو هنوز خوبی . قلبت هنوز ﭘاکه و روحت هنوز آرومه. اگه این طور نبود بی خیال میشدی. مثل بقیه. اصلاﱟ کارهای بدت رو نمی دیدی که بخوای به خا طرش نا راحت بشی. اگه غمگینی نشونه اینه که قلب صافت تحمل سیاهی رو نداره . ﭘس دیگه چرا از خودت ناراحتی؟همین که متوجه کارایی شدی که نباید می کردی ،همین که ناراحت شدی،همین که ﭘشیمون شدی،باید خوشحال باشی و خدا رو شکر کنی که دلت هنوز سفیده که می تونی لکه های سیاه رو روش ببینی. مثل یک راننده که ﭘیچ و خم های جاده باعث میشه خوابش نبره، ﭘیچ و خم های زندگی هم باعث میشه تو خوابت نبره. اسیر تکرار و روزمرگی نباشی. باعث میشه که اگه چشات بسته شد و خوابت برد ﭘیچ و خم ها بیدار نگهت داره ﭘس خدا رو شکر کن که توی یک جاده بی ﭘیچ وخم رهات نکرده. اون میخواسته که صداش کنی،فراموشش نکنی.صدات رو دوست داره،ﭘس صداش کن . عمو مرتضی.مهرماه . هشتاد و ﭘنج
+نویسندگان عمو مرتضی ، ابی کلانتر و ممد متال در چهارشنبه 26 مهر1385 13:2 |

برای تو که بهترینی

آهای تو !!

آره با توأم !

چرا ناراحتی؟چرا  ا ظطراب داری؟ چرا اعتماد به نفست رو از دست دادی ؟چرا احساس میکنی هیچی نیستی و هیچ دلیلی برای ادامه نداری؟تو خیلی بزرگی . اون قدر که حتی فکرش رو هم نمیتونی بکنی.

این متنو تا آخردقیق بخون تا بهت ثابت کنم. همین دلشوره ها و ناراحتی هایی که باعث شده از خودت بدت بیاد یه

نشونست . همه اینا نشونه اینه که تو هنوز خوبی . قلبت  هنوز ﭘاکه و روحت هنوز آرومه. اگه این طور نبود  بی خیال میشدی. مثل بقیه. اصلاﱟ کارهای بدت رو نمی دیدی که بخوای به خا طرش نا راحت بشی.

اگه غمگینی نشونه اینه که قلب صافت تحمل  سیاهی رو نداره . ﭘس دیگه چرا  از خودت ناراحتی؟همین که  متوجه کارایی شدی که نباید می کردی ،همین که ناراحت شدی،همین که ﭘشیمون شدی،باید خوشحال باشی و خدا رو شکر کنی که دلت  هنوز سفیده که می تونی لکه های سیاه رو روش ببینی. مثل یک راننده که  ﭘیچ و خم های جاده  باعث میشه خوابش نبره، ﭘیچ و خم های زندگی هم باعث میشه تو خوابت نبره. اسیر تکرار و روزمرگی نباشی. باعث میشه که اگه چشات بسته شد و خوابت برد ﭘیچ و خم ها بیدار نگهت داره ﭘس خدا  رو شکر کن که توی یک جاده بی ﭘیچ وخم رهات نکرده. اون میخواسته که صداش کنی،فراموشش نکنی.صدات رو دوست داره،ﭘس صداش کن .  

 

                                                                                                                                                                                              عمو مرتضی.مهرماه . هشتاد و ﭘنج

 

 

                                                                                                                                                                                      
+نویسندگان عمو مرتضی ، ابی کلانتر و ممد متال در چهارشنبه 26 مهر1385 12:53 |

                                     عجایب هفتگانه جهان

 

معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفت گانه جهان را فهرست وا ر بنویسند. دانش آموزان شروع  به نوشتن کردند. معلم نوشته های آنها را جمع آوری کرد. با آنکه همه جواب ها یکی نبودند اما بیشتر بچه ها به موارد زیر اشاره کرده بودند : اهرام مصر، تاج محل،کانال ﭘا نا ما، کلیسای سنﭘیتر،دیوار بزرگ چین و...در میان نوشته ها کاغذ سفیدی نیز به چشم می خورد.معلم ﭘ رسید:این کاغذ مال چه کسی است؟یکی ا ز دانش آموزان دست خود را بالا برد. معلم ﭘ رسید : عزیزم چرا  چیزی ننوشته ای ؟ دانش آموز ﭘاسخ داد: عجایب  موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمی توانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم  معلم گفت:  بسیار خوب هر چه در

ذهنت است  به من  بگو، شاید بتوانم کمکت کنم . در این لحظه ﭘسرک مکثی کرده و گفت: به نظر من عجایب

هفت گانه جهان عبارتند از : لمس کردن چشیدن، دیدن،شنیدن، احساس کردن،خندیدن . عشق ورزیدن. ﭘس  از شنیدن این سخنان ،کلاس در سکوتی عمیق فرو رفت . آری عجایب واقعی همین  نعمت هایی هستند که  ما آنها را ساده و معمولی می انگاریم.

 

 

            فراموش نکن که: 

*صبور بودن کمک میکند که بفهمم چرا کارها زمان میبرد.

*اگراین لحظه شاد باشیم،شانس شاد بودن لحظه بعد نیز زیاد میشود.

*سعی کن چیزی را که دوست داری به دست بیاوری ،وگرنه مجبور خواهی شدچیزی راکه بدست آورده ای

را دوست داشته باشی.

*تنهایی، زمانی به سراغم میآیدکه فراموش کنم،خدا بهترین مونس من است.

*زندگی تعداد نفس هایی نیست که می کشیم، بلکه تعداد لحظات خوبی است که در آن به سر می بریم.

*لبخند زدن در هنگام مصیبت ،نشان دهنده قدرت یک ذهن استوار است

                                                                                                                                                    تنظیم مطالب:عمو مرتضی.

+نویسندگان عمو مرتضی ، ابی کلانتر و ممد متال در چهارشنبه 26 مهر1385 12:25 |

    یاهشت(ع)....

 نسیم صبح،آسمان آبی،بوی پاییز،لبخند کودکی،دانه های سرخ         انار،سبکی  زمان افطار همه این ها کافی است برای یک عمر خوش بودن،برای شاکر  بودن،دیگر چیزی نمی خواهم،من ساده به همین ها راضی ام.شکر...    

+نویسندگان عمو مرتضی ، ابی کلانتر و ممد متال در یکشنبه 23 مهر1385 16:8 |

به نظاره آسمان رفته بودم ؛

گرم تماشا و غرق در اين دريای سبز معلقی که بر آن ،

مرغان الماس پر

ستارگان زيبا و خاموش ،

تک تک از غيب سر می زنند و دسته دسته

به بازی افسون کاری شنا می کنند .

آن شب نيز ماه با تلالؤ پر شکوهش

که تنها لبخند نوازشی است

که طبيعت بر چهره ی نفرين شدگان کوير می نوازد ،

از راه رسيد و گل های الماس شکفتند

و قنديل زيبای پروين - که هر شب ،

دست ناپيدای الهه ای آن را از گوشه ی آسمان ،

آرام آرام به گوشه ای ديگر می برد - سر زد .

و آن جاده ی روشن و خيال انگيزی که

گويي يک راست به ابديت می پيوندد !

 

دکتر علی شريعتی

+نویسندگان عمو مرتضی ، ابی کلانتر و ممد متال در یکشنبه 23 مهر1385 4:17 |